بالا رفتیم ماست بود ....
پایین اومدیم دوغ بود .....
قصه ی غصه های ما راست بود .......
حالا من و فرزان بازم با همیم .............و بازهم دستامون تو دست همدیگست ....
نمیدونم میشه گفت قشنگه یا نه ولی میدونم خیلی جاها قشنگه و زشت و اونی میشن که ما میبینم
یعنی اگه فرزان و زشت میدیدم زشت میشد و اگه ......
ولی هنوز!!!! هنوز !!!!! از خوردن یه قهوه داغ تو کافه آوانسن در کنار تو لذت میبرم
و هنوز !!!!!! هنوز!!!!! تو دوست داری من مادر بچه ات بشم ............................
دوستت دارم خداجون ...
|